غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
196
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سفر مراجعت كرده پرتو اقبال بر مستقر سرير جاه و جلال انداخت خواجه مجد الدين محمد خفته بامراء برلاس امير شجاع الدين محمد برندق و مبارز الدين جهانگير توسل جست و تحف و تبركات نزد ايشان فرستاد برلاسيان در مقام معاونت و مظاهرت آن جناب آمدند و چون خواجه نظام الملك ازين معنى وقوف يافت تقريبات انگيخته بقلم تدبير بر لوح ضمير منير همايون انگاشت كه در يورش قندز امير محمد برندق و امير جهانگير با سلطان ويس ميرزا بيعت نموده بودند كه هرگاه اختلال بمبانى قصر زندگانى خاقانى راه يابد او را بسلطنة بردارند و ساير ذرارى سپهر خلافت و كامرانى را كان لم يكن انكارند و حال آنكه خاقان منصور از امير محمد برندق بسبب سخنان درست كه در اثنا يورش مذكور گفته بود آزار بسيار در خاطر داشت و استماع قضيهء مذكوره ضميمهء رنجش گشته گرفتن امير محمد و امير جهانگير را با خود مخمر گردانيد و چون آن دو امير مهم خواجه مجد الدين محمد را بعرض رسانيدند بحسب ظاهر قبول نموده مواعيد دلپسند فرمود اما خواجه مجد الدين محمد از غايت دورانديشى بحمايت امير محمد و امير جهانگير و اظهار عنايت صاحبتاج و سرير قانع نگشته به حضرت حقايقپناهى افضل الانامى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى رجوع كرد و آن جناب با خاقان كامياب ملاقات فرموده بعبارات لايقه معروض داشت كه دخل خواجه مجد الدين محمد در مهمات پادشاهى مستلزم معمورى ملك و خشنودى رعيت و سپاهيست البته او را تربيت ميبايد نمود و سخنان اصحاب غرض را دربارهء او بسمع رضا نميبايد شنود و خاقان منصور زبان بقبول گشاده حضرت مولوى آنچه گفته بود و شنيده بخواجه مجد الدين محمد پيغام فرمود و خواطر خواجه اطمينان تمام يافته روز ديگر از منزل اختفا بباغ جهانآرا تشريف برد و بوسيلهء امراء برلاس بعز بساطبوس سرافراز شده بيست هزار دينار كپكى پيشكش گرد و بنور فراست در مجلس اول سوء مزاج شهريارى را نسبت به خود فهم نموده از بيرون آمدن پشيمان گشت اما تن بتقدير ملك قدير نهاده روزىچند خاقان منصور و بعضى از امرا و اركان دولت را ملازمت مىنمود و همدران هفته در آخر روز جمعه كه حضرت خاقانى در چهار كوشك گرد حوض بزرك باغ جهانآرا در بزم عيش و نشاط نشسته بود امير محمد برندق و امير جهانگير و خواجه مجد الدين محمد را طلب فرمود و امراء عظام را بمواخذه و مصادره ايشان امر نمود و امير محمد على اتكه كه به محصلى خواجه مجد الدين محمد مقرر شده بود آن جناب را گرفته بخانهء خود برد و بعضى ديگر از اعيان آستان سلطنتآشيان امير محمد برندق و امير جهانگير را دستگير كرده در قلعهء اختيار الدين مقيد و محبوس گردانيدند و امير جهانگير بعد از ده پانزده روز از قيد نجات يافته بار ديگر پرتو عنايت خاقان منصور بر وجنات احوالش تافت و امير برندق مدت يكسال در حبس مانده بعد از آن خاقان عالىمكان او را نيز مشمول نظر عاطفت ساخت و از قلعه بيرون آورده بانعام جامه و جبهء زردوزى و افسر نوروزى سرافراز گردانيد بدستور و پيشتر منصب امير الامرائى عنايت كرده درباره آن عالىگهر لوازم التفات و مرحمت بتقديم رسانيد اما خواجه مجد الدين